دل نوشته برای حضرت فاطمه (س)
سلام یافاطمه جان من نمی دونم که بایدازکجاشروع کنم درددل من بیش ازنوشتن است اگرباکارهای اشتباهم دل شمارابدرداوردم مراببخشیدیافاطمه جان من هم اسم شماهستم واین باعث خوشحالی من است
بعضی وقتاازاین که اسمم زهراست ناراحت می شدم چون باکارهای اشتباهم اسم پاک شمارالکه دارمیس کردم ولی درطیاین روذهادیگرجنین احساسی راندارم من بارهاازاین که پدرندارم ناراحت بودم واحساس بی خانمانی میکردم مخصوصاباوجوداین همه مشکلاتی که در پس این زندگی بر من همواره می تاخت دیگرجای هیچ شک وتردیدی نبودختاصه این که من دراین ماه مبارک احساس بهتری دارم د لم برای فرزندانت وهمچنین برای خاندان پاک ومطهرت تنگ است ای کاش من دران کربلای خونین بودم باانکه لیاقت ان راندارم ولی سینه سپرمولایم می کردم وای کاش می توانستم ابی به همراه خودبیاورم تاهیج یک ازاهل بیتت تشنه نمانندای فاطمه جان درخواستی ازشمادارم که امیدوارم قبول کنی من میدانم که فرزندانت به حرفت گوش می دهند پس به انان بگو که من مشتاقانه درانتظارزیارت انان هستم من درتنهایی خویش به تومی اندیشم صدای غریبی به من می گویدکه بایدشادی رادردلمزنده بنگارم فاطمه جان می دانم که دردل هرکسی امیدوشادی وجودداردمن درخانه خودازارامش بهره ایی نبرده ام ولی امیدم راهرگزازیادنمی برم
